تبليغاتX
وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها...

وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها...

 

 

زرد٬تولستوی ٬دکارت ٬موتزارت ٬نه!

باهیچکدام نمی شود تورا کشید

می روم روی کارون ٬ااااا... فریاد می کشم

تا برسم روی زمین

٬اما پرت می شوم در دیروز٬

فردا و تکه های خودم را جا میگذارم

 روی تمام صندلیهای باتو.....

میشوم کوبیسم خنده دار همه.....

چقدرهوا روی تیک تاک امروزم سنگینی کرد

 و تونگاهم نکردی که من توی دلم بگویم

 میگوید:ترس ندارد آب!

برای من اما        فاصله

همیشه تجربه ای بیهوده بود...

همان تجربه ی بیهوده.........

من آمدم

اماروی تمام صندلیهاراپوشانده بودند..........

من آمدم اما

روی آسمان هیچ پرنده ای

چیزی نکشید ورفت........

 

 

 پی نوشت :ساعت ضدآب خواب کسی رانمی بیند

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 21:22 توسط نرگس |


دیروز میشوم

 در روز

با زغالی که شست

 دستخط باران را

 

*************

تقدیم به بلندای روح تو

 مژگان

 

می خواست روی بوم تو بنشانیش٬ غروب

تو کم کنی هجوم  پریشانیش   ٬    غروب

می خواست سمت آبی چشم تو  گم شود

در  آرزوی  آنکه  نمی رانیش  ٬  غروب

دلتنگ  می شوند   بدون تو        سقف٬

جنگل٬درخت و کلبه ی بارانی اش٬غروب

هی شعر می شود که تو را زندگی کند

نقاش می شود که بمیرانی اش ٬غروب

نقاش دستهای تو ٬هر روز و گاه  تو

می خوانی و گاه نمی خوانیش٬غروب

 

پی نوشت:بی خیال قافیه میشوم وقتی در حجم واژه نمی گنجد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 11:53 توسط نرگس |


 

سقوط که می کنی تازه می فهمی آنقدر پنجره وپرنده می تواند جای تو را بگیرد که برای رسیدن به انتها مجبوری اشتباه آمده باشی انتها ابتدای راه بودومن امروز ۲۲سال می شود که از انتهایی که مرا می شناخت گذشته ام...

 

باران

می پرد در گلوم

واین یعنی

سالهاست

از خیانت پنجره گذشت

پنجمین فصل...

 

 

 

 

 

پی نوشت: من هنوز با دهان باز می خوابم...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 20:44 توسط نرگس |


 

عاشقانه تر می شود

بارانهای بی موقع قرمز

وخواستگاری خانه های بی شناسنامه

با دسته بمبهای خوشه ای خوش یمن

می شود

داماد عروسهای مرده شد

ضحاک که باشی!

برقص

این عکسهای یادگاری

شرم ساعت است از بازگشت

چکمه های مصلح

باچترکه نمی میرند

می میرند؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 20:25 توسط نرگس |


 

 

چوب کبریت پرت که میشود

دیوارمی ماند

وخطوط عمودی که

 گیر می کند پشت پلکهام

خواب بیخبرست از ترس ارتفاع

بگذار بخوابم

در شمارش خورشیدی که

اینبارسقوط نمی کند

بگذار بخوابم

در آزادی علفها

در دین جاده

به گامهای سبز تو

که از سرنوشت بلندتری ...

 

 

پی نوشت:نه این جاده سبز نیست گامهای توست که سبز میشود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 18:19 توسط نرگس |


زردشد دیوانه

در باغچه ای که

پیر می شودهمین ساعت

پنج وپنجاه و یک دقیقه

به وقت تلخ قهوه

و تکثیر ابدی

در کوله پشتی هفت ساله ای که

از بابا نان داد

چیزی نمیخواهد

جز

بابایی که

همیشه زود باز نمیگردد

مانده ام

میشود این که زل زده

بردارد کلاه زردش را

وسلام کند به ما

که سالهاست ایستاده ایم

ساعتها را بترسانیم...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 15:54 توسط نرگس |


ضرورت بودم اگر

جای دیگر کسی برای تو حتی

شادم

شبیه سوزن ته گرد

 زیر دگمه ات

حالا

اگر از یاد برده بودمت

همین چهل ثانیه که گریستم

چهارصد بارمینویسم:

پیله ای که افتاد

در اتفاقهای فراموش شده

پروانه ات کرد

شعبده باز

   پیله ای..

         فراموش شده...                      

                      .... پروانه ات کرد....

 

پی نوشت:نامه ی بدی بود اگر بگذار پای دیوانگی زمستانی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 22:45 توسط نرگس |


در من

سردخانه ای

بیخیال

از تختی که دندانهایش را جویده است

ساعت گام می پوشد

خبری نیست اما

از آخرین بیماری که گریخت

به اولین سطر

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 12:49 توسط نرگس |


علف |||||||||||||

        بوی چراق قرمز می دهد

                           ایست ممنوع !!!!!!!!!!

                                   این قاعده ی بازیست.......

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 11:50 توسط نرگس |


از این تخمه ها سیاهتر

مرگ است

بی فرصت فریاد

اندازه می گیرم گلویت را

با روبان سیاهت

میشوی

قد آسمانی که آبی نیست

تکه تکه

رنگ جامدادی خاکستری ام

واین

جنون کودکیست که می خندد

به اعتماد سیندرلای نژاد پرست

به حق تاریخی کرکسها

میشکنم

در تخمه های سیاه موروثی

با استخوانهایی به وسعت هیچ!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 11:52 توسط نرگس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387



پیوندها

الهام امين
مرزهايي كه فكر مي كنم
عزیز هروی دانشجوی سال سوم ژورنالیزم
ایستگاه برو بچ
گاهشمار انزجار
کلاغها
سکوت
دختر کوچک حوا
برای روزهای بی خورشید
مرا سریست باتو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin