|
دیروز میشوم در روز با زغالی که شست دستخط باران را ************* تقدیم به بلندای روح تو مژگان می خواست روی بوم تو بنشانیش٬ غروب تو کم کنی هجوم پریشانیش ٬ غروب می خواست سمت آبی چشم تو گم شود در آرزوی آنکه نمی رانیش ٬ غروب دلتنگ می شوند بدون تو سقف٬ جنگل٬درخت و کلبه ی بارانی اش٬غروب هی شعر می شود که تو را زندگی کند نقاش می شود که بمیرانی اش ٬غروب نقاش دستهای تو ٬هر روز و گاه تو می خوانی و گاه نمی خوانیش٬غروب پی نوشت:بی خیال قافیه میشوم وقتی در حجم واژه نمی گنجد... + نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 11:53 توسط نرگس |
|