تبليغاتX
وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها... -

وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها...

دیروز میشوم

 در روز

با زغالی که شست

 دستخط باران را

 

*************

تقدیم به بلندای روح تو

 مژگان

 

می خواست روی بوم تو بنشانیش٬ غروب

تو کم کنی هجوم  پریشانیش   ٬    غروب

می خواست سمت آبی چشم تو  گم شود

در  آرزوی  آنکه  نمی رانیش  ٬  غروب

دلتنگ  می شوند   بدون تو        سقف٬

جنگل٬درخت و کلبه ی بارانی اش٬غروب

هی شعر می شود که تو را زندگی کند

نقاش می شود که بمیرانی اش ٬غروب

نقاش دستهای تو ٬هر روز و گاه  تو

می خوانی و گاه نمی خوانیش٬غروب

 

پی نوشت:بی خیال قافیه میشوم وقتی در حجم واژه نمی گنجد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 11:53 توسط نرگس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387



پیوندها

الهام امين
مرزهايي كه فكر مي كنم
عزیز هروی دانشجوی سال سوم ژورنالیزم
ایستگاه برو بچ
گاهشمار انزجار
کلاغها
سکوت
دختر کوچک حوا
برای روزهای بی خورشید
مرا سریست باتو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin