|
زرد٬تولستوی ٬دکارت ٬موتزارت ٬نه! باهیچکدام نمی شود تورا کشید می روم روی کارون ٬ااااا... فریاد می کشم تا برسم روی زمین ٬اما پرت می شوم در دیروز٬ فردا و تکه های خودم را جا میگذارم روی تمام صندلیهای باتو..... میشوم کوبیسم خنده دار همه..... چقدرهوا روی تیک تاک امروزم سنگینی کرد و تونگاهم نکردی که من توی دلم بگویم میگوید:ترس ندارد آب! برای من اما فاصله همیشه تجربه ای بیهوده بود... همان تجربه ی بیهوده......... من آمدم اماروی تمام صندلیهاراپوشانده بودند.......... من آمدم اما روی آسمان هیچ پرنده ای چیزی نکشید ورفت........ پی نوشت :ساعت ضدآب خواب کسی رانمی بیند + نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 21:22 توسط نرگس |
|