تبليغاتX
وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها... - شاید مترسک بازهم...

وآیه هایی که بارید بر رحلت ماهیها...

زردشد دیوانه

در باغچه ای که

پیر می شودهمین ساعت

پنج وپنجاه و یک دقیقه

به وقت تلخ قهوه

و تکثیر ابدی

در کوله پشتی هفت ساله ای که

از بابا نان داد

چیزی نمیخواهد

جز

بابایی که

همیشه زود باز نمیگردد

مانده ام

میشود این که زل زده

بردارد کلاه زردش را

وسلام کند به ما

که سالهاست ایستاده ایم

ساعتها را بترسانیم...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 15:54 توسط نرگس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387



پیوندها

الهام امين
مرزهايي كه فكر مي كنم
عزیز هروی دانشجوی سال سوم ژورنالیزم
ایستگاه برو بچ
گاهشمار انزجار
کلاغها
سکوت
دختر کوچک حوا
برای روزهای بی خورشید
مرا سریست باتو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin